بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
346
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و پنج و شش هزار خام كلتبان چنان كه بهنگامه ( گردانيدن بما همان هنگام جمع شدند بر ما « 1 » ) ، و منگلى تكين ناسپاس ناحقشناس از سر خبث عقيدت كمين مكيدت ساخته و برشكستن عهد عزم درست كرده و بر بساط خديعت از سر نشاط ( ثابتقدم گردانيده « 2 » ) و هم از سر خيانتى در دست جبارى نشسته و بپاى مكارى برخاسته ( شعر ) و فى عينيه ترجمة اراها * يدل « 3 » على الضغائن و الحقود چه از راه تلاحظ نواظر بر سرير « 4 » ضماير واقف توان شد ، و از هيأت ظاهر ( ترهم « 5 » ) عقيدت باطن استدلال توان كرد ، بر چهره بدى باشد آن را كه بتنها تو * از مجلس عالى وى بىوجه رخى تابان « 6 » هم در دم آن كريه لقاء گربه چشم - كه بروباهبازى خويشتن را موش مرده و گربهء روزهدار ساخته و بگفتار خويش كفتار « 7 » ما را مىبست - چون شير را بسته ديد سك خوبى پيش آورد ، و هنوز جاى گرم نكرده بوديم كه سخن سرد آغاز نهاد ، و زفان مردمى لال گردانيد ، و چشم وفا بازبست ، و رخسار جفا « 8 » بخراشيد ، و روى مروّت سياه كرد ، نقض « 9 » عهد را دامن برزد ، و نسيان حقوق را ميان در بست ، و مركب غدر را تنك بركشيد ، و بارهء عصيان در جولان آورد ، و يارهء بدنامى در ساعد افكند ، و حالى جايگاه خالى گذاشت و شرف غيبت ارزانى داشت ، و صورت واقعه از غبار شك بيرون آمد ، و لات حين مناص ، و مواشى و حواشى و تالد و طارف همان طرفة العين در حيزّ تفرقه افتاد ، و تتق « 10 » خيبت پيش
--> ( 1 ) كذا و شايد چنين باشد گرد آيند همان هنگام بر ما جمع شدند . ( 2 ) ظ ، قدم ، ثابت گردانيده . ( 3 ) ظ ، تدل . ( 4 ) ظ ، سراير . ( 5 ) ظ ، هم بر . ( 6 ) معنى اين بيت مفهوم نشد و احتمال ميرود كه از الحاقات كاتب باشد ولى چون بر خلاف ساير موارد قرينهء الحاق از قبيل علامت زائد و غيره نداشت عينا ثبت شد . ( 7 ) ظ ، كفتاروار . ( 8 ) ظ ، صفا . ( 9 ) ظ ، و نقض . ( 10 ) ش ، بر وزن افق ، چادر و پردهء بزرك .